بخش قابل توجهي از ادبيات هر ملتي را ادبيات عاميانه تشکيل مي دهد که از گستردگي زيادي برخوردار است. مثل قصهها، چيستان، امثال و حکم، طنز، ترانهها، اشعار عاميانه و نمونههايي از اين دست. ادب و فرهنگ عاميانه داراي ويژگي هايي است که آنرا از فرهنگ رسمي جدا مي کند که برخي از آنها عبارتند از: فرهنگ عاميانه پديد آورندهمشخصي ندارد لذا نمي توان کسي را بخاطر وجوه مثبت آن ستايش يا برعکس بخاطر وجوه منفي آن سرزنش کرد. فرهنگ عاميانه از آزادي بيشتري برخوردار است. جايگاه ادب و فرهنگ عاميانه در سينه افراد است لذا نابود شدني نيست.
اين ويژگي ها باعث شده ادب عاميانه منع قابل اعتمادي درپژوهش هاي روان شناختي، جامعه شناسي و مردم شناختي بشمار آيد. در ادب و فرهنگ عاميانه، قصه ها و اشعار عاميانه، امثال و کنايات، تکيه کلام ها و مسائلي از اين قبيل عرصه گاه طنز قرار مي گيرند. طنز جزو ادب غنايي محسوب مي شود و مانند انواع ادبي ديگر داراي ساختار مخصوص بخود است. طنز در اصل واژه اي عربي به معناي مسخره کردن، طعنه زدن و عيب کردن است. در اصطلاح ادبي «طنز» به نوع خاصي از آثار منظوم يا نثر ادبي گفته ميشود که اشتباهات يا جنبه هاي نامطلوب رفتار بشري، فسادهاي اجتماعي سياسي را به شيوه اي خنده دار به چالش مي کشد. گرچه طبيعت طنز بر خنده استوار است ولي خنده را براي نيل به هدفي برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها تنها وسيله بر مي شمارد. گرچه طنز در ظاهر مي خنداند اما در پشت اين خنده، واقعيتي تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجد، خنده را مي خشکاند و او را به تفکر وا مي دارد.
طنز، آميزه لبخند و اخم، نيش و نوش و تلخي و شيريني است. قلمرو طنز مانند همه قلمروهاي هنري، کشف لايههاي پنهان مسائل و گره زدن آنها و نيز لطيف و ظريف گفتن است. طنز پردازان بزرگ، معلمان بزرگ جامعهاند زيرا که غدههاي چرکين مسائل را به تيغ طنز ميسپارند تا سلامتي و راستي و درستي بماند.
شيوهها و شگردهاي طنز
تحقير: عبارتست از کوچک شمردن و بيارزش نشان دادن آنکه يا آنچه که مورد انتقاد قرار گرفته تشبيه به حيوانات: عبارتست از کسي را به نامهاي جانوران خواندن يا تشبيه او به حيوانات. اديب الممالک فراهاني مي فرمايد: تو آن خري که ارسطو بود به نزد تو، خر تو آن خري که فلاطون بود به پيش تو گاب قلب اشيا و الفاظ: عبارتست از جابجا کردن يک نقطه، يک حرف، يک کلمه يا يک جمله بگونه اي که موجب مضحکه شود. «گفتم که چراغ دوده باشي افسوس که دوده چراغي» عبيد زاکاني کودن نمايي: عبارتست از دانايي براي بيان مقصود خويش، خود را به ناداني بزند. شخصيت هايي همچون بهلول، طلخک و ملانصرالدين براي بيان اهداف خود از اين روش استفاده ميکردند. ستايش اغراق آميز و نا معقول: اگر در تمجيد کسي به جاي دو يا سه صفت پسنديده، چند ده صفت آورده شود، يقينا جنبه استهزا خواهد يافت. تهکم: در لغت به معناي ريشخند کردن است. چند اصطلاح و موضوع رايج در هنر طنز: بذله: بذله نکته اي کوتاه، ظريف و زيرکانه است که از نظر عقلي خوشايند و خنده آور است.
تهکم: تهکم در لغت بمعناي دست انداختن و مسخره کردن و فرو ريختن چاه و در اصطلاح ادبي نوعي وارونه گويي کلامي است که با بياني طنزآميز کسي را به ظاهر ستايش کنند ولي در لحن بطور مشخص او را تحقير نمايند.
کمدي: کمدي هنر نمايشي طنز آميزي است که در آن همه عناصر بشکلي انتخاب شده اند تا در کل موجب خنده و شادماني مخاطبان شوند.
مطايبه: در لغت به معناي شوخي، مزاح و خوش مزگي است. مطايبه کمتر ذهني است و بيشتر بر رفتارهاي غريب، نقاط ضف و بلاهت هاي اخلاقي نظر دارد. در واقع مطايبه سخني جدي است که براي مخاطب خنده آور مي نمايد و نيز مطايبه طرحي منظم ندارد. افيونيه: به نوعي آثار منظوم يا منثور گفته مي شود که به طنز يا جد، در مدح يا ذم ترياک و ديگر مواد مخدر سروده و نوشته مي شود. غلامرضا روحاني در بيتي مي گويد: «به شب نشيني افيونيان برم حسرت که نقل مجلسشان حبه هاي ترياک است»
نظيره: نظيره نوعي نوشته طنز آميز است که از تقليد ناجور و اغراق آميز موضوع سنت و شيوه هنري شکل مي گيرد تا ضمن مسخره کردن، عادات، آداب و رسوم يا آثار ادبي را به چالش کشد. ويژگي اصلي نظيره، عدم هماهنگي و تناسب بين موضوع و سبک است بطوريکه اين ناهماهنگي باعث مي شود تا اين نوع نوشته ها، جنبه هاي طنز را بخود گيرد. (نمايشنامه هاي دوره اليزابت در شکل طنزآميز نوعي نظيره است)
نقيضه: به معناي مخالف، ويران کننده و شکننده است. در اين روش نقيضه گو کلام نويسنده را در يک اثر مشخص مي شکند تا آنرا از حالت جدي به اثري مضحک تبديل کند. محمود نظام قاري از شعراي نيمه دوم قرن نهم هجري در «ديوان البسه» در نقض شعر حافظ «فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش» مي گويد: «آنکه خياط برد پارچه از رو وارش پنبه حلاج چرا کم نکند از کارش» هجو: در اصطلاح واژه اي عربي به معناي سرزنش کردن، بيهوده سخن گفتن و عيب کسي را شمردن است. هجو شعري است که در مقابل با مدح قرار مي گيرد هجو در واقع زباني صريح، گزنده و گاه توهين آميز است.
لغز: در لغت بمعناي «راه پيچاپيچ» است و در اصطلاح ادبي بياني است که در آن گوينده صفات و ويژگي هاي شخص يا چيزي را بيان کند، بدون اينکه نامي از او بياورد و بعد از مخاطب بخواهد آن نام را پيدا کند. لغز در اکثر موارد با عبارت «چيست آن» شروع مي شود لذا «چيستان» هم ناميده مي شود مثال: «چيست آن مرغي که ناسايد زماني از صفير شخصش اندوه به زر و فرقش آلوده به قير» که پاسخ آن قلم است و منوچهري در باب شمع مي گويد: «چيست آن آب چو آتش و آهن چون پرنيان بي روان تن پيکري پاکيزه چون بي تن روان»
هزل: در اصل واژه اي عربي بمعناي مزاح کردن و بيهوده سخن گفتن و در ادبيات نوشتاري است که مضموني رکيکي و خلاف ادب داشته باشد و بي حجاب از رابطه روابط جنسي سخن بگويد واعظ کاشفي سبزواري هزل را الفاظي دانسته که از نظر عقل درست و دقيق نيست و تنها مايه تفريح خاطر است.
منابع: دانشنامه ادب فارسي ـ حسن انوشه واژه نامه ادبي ـ صالح حسيني مقدمه اي بر طنز و شوخ طبعي در ايران ـ علي اصغر حلبي فرهنگ اصطلاحات ادبي ـ سيما داد نشانه شناسي مطايبه ـ احمد اخوت